نور سبزی در هوا پراکنده شد
از حجمی در انتهای باغ
و عمق خورشید
در انتظار افق
جرقه زد
گویند جرقه یا که رعد برقی در گرفت.به هرحال با صداهائی همراه بود.
با نفسهای شعله وار این درختان
که من دیدم
کشتگاه برگ و داد
چهره ای فاتح گرفت
و با این تصویر عشق وشور و شوق و یکرنگی قالی فرش خیابان شد.
بعدش دیگر به خاطرم نیست.می بخشید.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 0 توسط m.sahel
|