از دلی پرخیال
با رهی رستگار
اگر که باران بوسه ای زند
بر سر و دوش این خیال
باغ سرمایه ای است
که از گل و سبزه
در پرتو خورشید می شود زیبا
چشمه آب روان
بر تن این سبز نگاه
خاطرات ره پردشواریست
که از هر قدمش
پرده ی اسرار دارد
نکته بی چون و چرا
در سفر راه دارد
آنچه بر جای مانده
چشمه ی دل به هنگامه دریا دارد.