دلـــــم رمـــــــیده شد عاشـــــقا نگهی کن
جـــــانـــا توکـــامل از خــــودی نگهی کن
زآستین بزرگان هـــــزاران خون می چکد
درآ که در دل خسته توان درآید نگهی کن.
................
شاید از پیاله دل ز امید صدائی شنوم
با رسیدن گــــل به نــــوید ندائی شنوم
صـــــــبا بجوش و بخروش که در دلم
با همه جوش و خروش خاطری شنوم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 23 توسط m.sahel
|