در سکوتی جاودان

گفت:خدا

آبها از آسیاب خواهد فتاد

دارها برچیده و خون ها شسته

جای رنج و درد

مشتهای آسمانکوب خشم می کوبد

بر سر کفتار و گرگ و روبه انسانی

آنچه باید کوبید.

ناگه

 صدایم در سکوت می غرد

 باز صدائی میرسد از راه:

بخوان و بنویس

تا جهان شود

     به رویت آزاد.

من در ایـــام بهـــارم  صبا می داند

نقش این چهره دنیا خـــدا  می داند

هر قدم در هدف بارگرانمایه دمیست

شـــرح انجــام جهانش وفا می داند.