به تو فکر می کنم هنوز

طعم دریــا

بلوغ بغضهای واژه ها را

از زلال چـشـم و آئینه و آفـتـاب

دلــم را گــرم می کـند

شــهــر

از دریچه ی سـحرگــاه

به دلــم ناشتای نوازش می دهد

راز دسـتـهای خـسـته ی پدر و مادر

در کـولـه بـار فــردا

بـا عـطـشی

جــاودانه می بینم

که در مــن جــز عـشـق

گـیاه گــمـان نمی روید.