به تو فکر می کنم هنوز
طعم دریــا
بلوغ بغضهای واژه ها را
از زلال چـشـم و آئینه و آفـتـاب
دلــم را گــرم می کـند
شــهــر
از دریچه ی سـحرگــاه
به دلــم ناشتای نوازش می دهد
راز دسـتـهای خـسـته ی پدر و مادر
در کـولـه بـار فــردا
بـا عـطـشی
جــاودانه می بینم
که در مــن جــز عـشـق
گـیاه گــمـان نمی روید.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 20 توسط m.sahel
|