به لبـخـندی
در ژرفای نــور
رنج دیــرینه ی آبگیر را
به دور می فـکنم
شــکوه
در فـراسوی جـانم
قـدحی در می کشد
با لـبـانی متبسم
به دریــاچـه ی نور
صبح گـاهان
بـه تـو مـی انـدیـشم
تا که از وصــف تـماشـایت
خـورشید و مــاه
در تـو زیـبا شـونـد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 18 توسط m.sahel
|