در سکوت جاری شب
قـلعه تهی شد ز سرگذشت
پـشت این خاکستر تشنه ی ابر
روی آن تپـه ی روشن
غنچه و ساقه های سرسبز
چون بــرج
خیره شده اند از حصار
چــون لــب
تا بناگوش باز و دلشاد
در آستانه ی نیلوفرها.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت 22 توسط m.sahel
|