در حقیقت

اتفاقی افتاده است

خاطراتی خاص

با قصد بیان

سیب را

به رودخانه ای بی آب پرتاب کرده اند

چشم با دریای بی خبر

از ژرفای تصویر امید

بر تن دیوار

طرحی  می کشد

تا که گیسوی سحر

استخوان حقیقت را

در صبح بی صدا

با تماشا

روشن کند.