خورشید
نیمه افراشته
بر گونه های اشک چکیده ات
تازه
باد خسته ای!
می نوازد
بر گیسوان راه!
شعاع آفتاب..........
هر چند پیاده پا
مشتاق به آمدن آن روزجانان
این روز
وصیت من است
با عطری از شفای بنفشه
تا طعم دوباره ی اردیبهشت
در نانوشته های این دفتر
با الفبایی
در شعاع لـبـخند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ دی ۱۳۸۶ ساعت 22 توسط m.sahel
|