هنوز
برگــهای افتاده ی سبز ژولیده
پــشت شیشه ی پنجره
بوی نفس می دهند
هنوز
با طعم تـیـغـی
که از هر شاخسار درخت
عبور کرده است
بوی بــهــار
از لابلای تـنـت
به مشام می آید
هنوز
صدای ساعت قلبت
در آینه نیز
شنیدنی است
در آینه تا سحرگاه
دستهای ما
رسیدنی است
هنوز.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۶ ساعت 17 توسط m.sahel
|