روزگاران انسان

زوزه می کشد

در مرگ و زندگی

در اعماق تن بیچاره انسان

بی گناه

یا گناه کار

سنگسار و زنده بگور

سایه های فتنه

شانه ها را

همچنان

زیر پاهای استوار انسان!

می لرزانند

چهره ها

تازیانه خورده

بی رمق

می فسرند

               بی گناه

و با نگاه

عاشق زلف نگاه خود ما

بی گناه...........بی گناه.....