عطر عابران طعم دریا

دیوارهای شهر را

سحر خیز و زمین پرواز

باز می کند

خسته های سالها

گرد رویاهای سرخ باغچه ی خویش

می شوم

من

هنوز خسته ام

حال اگر

از بلوغ واژه باران

یا چشمه و آفتاب

نسل های سبز

امتداد این ثانیه های سنگین را

بشکنند.