عطر عابران طعم دریا
دیوارهای شهر را
سحر خیز و زمین پرواز
باز می کند
خسته های سالها
گرد رویاهای سرخ باغچه ی خویش
می شوم
من
هنوز خسته ام
حال اگر
از بلوغ واژه باران
یا چشمه و آفتاب
نسل های سبز
امتداد این ثانیه های سنگین را
بشکنند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت 22 توسط m.sahel
|