میخواهم شعر دست مرا بگیردو با خودش ببرد.به من فکر کردن و نگاه کردن.حس کردن و دیدن را یاد بدهد.آدم باید نسبت به خودش و دنیایش نظری پیدا کند و همین احتیاج است که آدم را به فکر کردن وامیدارد.                                  (  فروغ فرخزاد)

فکر سیالش همچون آبشار

در دل و جان

                 در رگ و پی

چون به خونی ماندو

بیماری از مرگی رها سازد.

پیچکی ماند.

م.ساحل.