های و هوی...

اینگونه

دستم در اندیشه پیش می رود

گویی

که شعری سروده ام

حتی اگر

تیر خلاصی احساس شود

آنقدر

دوست دارم

که آغاز را

انجام کاریست

گیرم از کنایه آید و راهیست

وقتی که هیچ کار دیگری نیست.