های و هوی...
اینگونه
دستم در اندیشه پیش می رود
گویی
که شعری سروده ام
حتی اگر
تیر خلاصی احساس شود
آنقدر
دوست دارم
که آغاز را
انجام کاریست
گیرم از کنایه آید و راهیست
وقتی که هیچ کار دیگری نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶ ساعت 20 توسط m.sahel
|