خاطر جان
هــرچــند
چــشم پـرنده افتاد
در سـبدی خـالی از دانه!
امــا
پــرواز و نـغمه
در عـمق شاخه های درخت
در خطه ی کبود افق
با اوج و خـیز و هـیاهو
با کــولبار روزگـار
در جست و خیز هستند
خاطرت باشد.!
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 22 توسط m.sahel
|