سنگ و ریگ عشق
با عصیانی
در آشفتگیهای درون
قصه ی شعرهای خوب
شعر محض خوب
چشم و گوش عطر ناز حقیقت را
در لحظه ای
مدهوش می گرداند
و دماغ اشارت را چاق
مفهوم
بر فراز اندیشه
پیچیده و پرهیاهوست
هرگز نمی توان
در یک نت مکرر
و نوای معین
شکستن وزن را شنید
شعر حیات
به اندازه ی یک منظومه
یک کهکشان و یا کیهان
در هارمونی حیاط خانه
با نبضی در کوچه های سیاه و دراز شهرمی توان جست
من از عشق
با حقیقتی محض سخن می گویم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۶ ساعت 2 توسط m.sahel
|