بامدادان
از خلوتگه کاخ ابداع
شمع خاور می افکند
بر سر و رویت
بر می کشد آینه از افق
و نمایان میشود
رخ گیتی در زوایای فلک
تار ساز می کند و
آهنگی به طراوت می نوازد
وضع دوران را بنگر
که به هر حالتی می نوازد
عمر تماشاگریست
در وجود وفای عشق.
+ نوشته شده در شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵ ساعت 16 توسط m.sahel
|