فریاد زیستن و رهائی

                       تجربه ای است.

دهانش سنگینی عجیبی داشت

که بر صورتش آویخته بود

دهانی که

هزاران هزار واژه ی روحبخش و جادوئی

چون گاوصندوق خانه

در خود جای داده بود

و فواره ی مغز پرتوان و کاریش

 بردهان ژرف تشنه اش

مظهر رود بسته بود

و آنگاه که

ابرهای فشرده پرحجم

در اطرافش احاطه ای مرگبار داشتند

در گوشش سماجتی بود

رعد آسا.

چشمانش

در مسیر تندر

دروازه ی امکان را

در توفانی از نور

جلوه گر می کرد.