فریاد زیستن و رهائی
تجربه ای است.
دهانش سنگینی عجیبی داشت
که بر صورتش آویخته بود
دهانی که
هزاران هزار واژه ی روحبخش و جادوئی
چون گاوصندوق خانه
در خود جای داده بود
و فواره ی مغز پرتوان و کاریش
بردهان ژرف تشنه اش
مظهر رود بسته بود
و آنگاه که
ابرهای فشرده پرحجم
در اطرافش احاطه ای مرگبار داشتند
در گوشش سماجتی بود
رعد آسا.
چشمانش
در مسیر تندر
دروازه ی امکان را
در توفانی از نور
جلوه گر می کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ساعت 18 توسط m.sahel
|