در فصلی اینچنین

ابرها در فرصتی می آمدند

پاورچین پاورچین

با بادهای سرد موسمی

و در حوصله ی چشمانم

لحظه ای دور می گشتند

در آنوقت

از انتهای باغ خفته

حجمی از نور پدیدار می شد

و خورشید روشن و نورانی

در عمق باغ لحظه

قلبی پر تپش

در آهنگی بود

وسوسه انگیز

با بخت روحی سبز

در التهاب و کجدار و مریض

و باد می پیچید

در شب سرد زمستان.