شبی سرد که مهتابش در کنج آسمان نظاره گر بود راهی سفر شدم.از چند وقت پیش بلیط و شرایط سفر را مهیا کرده بودم و با همه هم و غمی که برای این سفر داشتم در وقت حرکت دست از پا را نمی شناختم.و با انرژی غیرقابل وصفی مسیرهای طول راه را یک به یک از نگاهم می گذشت.در آن لحظه برای گذران وقت به روزنامه ای که در جیب بغل کاپشنم مچاله کرده بودم نگاهی اجمالی انداختم تا که در گوشه ای از آن به مقاله ای برخوردم که در سرتیتر آن نوشته شده بود:حکومت قانون یا حکومت براساس قانون.
از چند و چون آن مقاله اینطور خلاصه وار در ذهنم یادداشت می شد که نیروهای دمکرات اکنون به شیوه های گوناگونی می کوشند تا با فعالیت های ریشه ای از حاکمیت قانون به جانب حکومت بر اساس قانون را فراهم کنند.و در واقع راه رفرم دمکراتیک را از طریق تغییر قوانین تبعیض آمیز و نابرابری جنسی از میان بردارند و نیاز به یک مقاومت منفی و نافرمانی مدنی که از اقدامات دانشجویان و رهبران جنبش کارگری و مدافعان حقوق اقلیت و بسیاری دیگر بوجود می آید جامعه را به سوی عدالت و برابری سوق دهند.
تنها چیزی که متوجه نشدم این بود که روزنامه را به زبان هلندی می خواندم و هیچگونه اشاره ای به محل و کشور مذکور نشده بود.