تا لحظه دیدار
این عاشقان تشنه ی مهر
مرغان نغمه پرداز آسمان و دشت و بیشه
چون حیرتی به دیده
و حرفی به لب
تا خروشی ازین صحنه ی شب
اکنون
من نیز
سرگشته و حیران
با نگاهی شرم و دستی خالی
تا لحظه ی دیدار
بر فرش سبز و سرخ و رنگین.
+ نوشته شده در جمعه ۱ دی ۱۳۸۵ ساعت 15 توسط m.sahel
|