پنجره ای باز
بوی اطاق ناخوش
در هوا پراکنده است
می خواهم
با مشت و دندان
در هوای صامت و سنگین
پنجره را باز کنم
شاید
در اندیشه ای بالنده
واژه هائی
از آفتاب و سبزینه
سطرهایی
سبز و شلوغ
در وسعتی با هزاران چشم زلال
در آفتاب نگاهم بشکفد.
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵ ساعت 1 توسط m.sahel
|