بوی اطاق ناخوش

در هوا پراکنده است

می خواهم

با مشت و دندان

در هوای صامت و سنگین

پنجره را باز کنم

شاید

در اندیشه ای بالنده

واژه هائی

از آفتاب و سبزینه

سطرهایی

سبز و شلوغ

در وسعتی با هزاران چشم زلال

در آفتاب نگاهم بشکفد.