توفان راز عشق

در قلبی سترگ و سرخ

با بکارتی سربلند

بروی تپه ی عطش

فریادی از صدا دارد و

در انتظار

رقص شقایقان برآمده از خاک است

با بوی گرم صبح آفتاب

و عشق

آغوش باز کرده است

تا که دست آتشین

بر گونه روز

در آفرینشی نو

سرودی دیگرگون آغاز کند.