آغوش باز
سایه ای
به پرواز
کشیده شده بود
و شانه هایش
هماره
بسوی آسمان دراز.
ساحرانه
نگاهش به عمق پرواز بود
و دیداری سریع و تازه
به آفتاب همیشه بی دریغ.
در آن نگاه
به زیبائی برکه ها و دریاها
با پیکری به اندازه ی آبشار
در انتظار
حضوری دل انگیز
آغوش باز کرده بود.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵ ساعت 20 توسط m.sahel
|