باد
افتاد از لابلای آسمان بر زمین
در گوشه ای از حیاط خانه
نمی دانم
سیبی بود یا کره زمین
یا که ماه در حوضچه ی خانه.
به هر حال!
در این میان
شیشه ای از پنجره ی خانه شکست و ریخت.
مادرم گفت:
اومد و نیومد داره.
گفتم:حال که آمد.
بگذار با خلوتم خوش باشم.
صدای باد و برگریزان
در گوشم وزوز می کند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ آبان ۱۳۸۵ ساعت 20 توسط m.sahel
|