افتاد از لابلای آسمان بر زمین

در گوشه ای از حیاط خانه

نمی دانم

سیبی  بود یا  کره زمین

یا  که ماه در حوضچه ی خانه.

به هر حال!

در این میان

شیشه ای از پنجره ی خانه شکست و ریخت.

مادرم گفت:

اومد و نیومد داره.

گفتم:حال که آمد.

بگذار با خلوتم خوش باشم.

صدای باد و برگریزان

در گوشم وزوز می کند.