او
بر گونه اش
بوسه ای زدم
بر شانه هایش
دستی کشیدم
لحظه ای بعد
دستم برروی سینه هایش
گذاشتم
چه گرم و مرطوب بود!
به لطافت بهاری
که حس می کردم
در چشمهایم
نگاه منتظری بود
و در حرکتی قطارگونه
به دنبالش می شتافتم
تا که در آغوش گیرم
جسمش را
امـــا
در خانه شبی بود
به ضیافت پائیز.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۵ ساعت 0 توسط m.sahel
|