پنهان
فاصله ی رابطه
مثل یک زن لکاته بود
با دنیای داخل.
زخم در من تازه بود.
همدردی آهی بود
در هوای بسته ی خانه.
--------
مردمک چشمش
در آن حال
ساکت و آرام.
پلک چشمانش نیز نمی زد
و ساکن در آن تاریکی.
مثل یک مرده
که مرده شورش
به آن حرکتی دهد.
---------
ساعتها -روزها و ماه ها
پشت دریچه ی چشمم
نگاهم هنوز مانده بود.
+ نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳۸۵ ساعت 13 توسط m.sahel
|