شاعر منوچهر آتشی در پرسشی رابطه شعر و هنر انسان را اینچنین بیان می دارند:

تو در جزیره های گسیخته فرهنگی گذشته زندگی نمی کنی ......فاصله های مادی و معنوی

به ناگزیر از میان برداشته شده است.همچنانکه مرزهای جغرافیائی..جهان به ناگزیر در حال یگانه شدن است.امکان بیگانه زیستن وجود ندارد.....دوران درآمیختگی مرزها و فرهنگهاست.

همه چیز به ویژه هنـــر که جهانی ترین و همگانی ترین احســـاسها را بازگو می کند/زبانی می طلبد که بیشتر جهــــــانی باشد.....

باری زبان شعر زبان نگرش این تن به زندگی بوده و هست.اگر نرم/اگر درشت-که هست.اگر مهربان/اگر پرخاشجو که هست.حاصـــــل طبیعی نگریستن و صادقانه نگریستن بوده است و هست و البته اگر می توانسته ساده تر و بهتر باشد و نشده است/از ضعف و فقر این ســـر است و این قلـــــم.تـــا زنده ایم زمـــانی برای کـــار و جبران ضعفهـــا هست.مهــــم این است که اعتقــــــــادی به کــــــــــار و هنــــــــــر داشته باشیم و خود را شناخته باشیم.