صـــدائی شنیدن گرفت:

در جسم و روح

حرکت چشم می نگارد

قــدم می گذارد

   خنده یا گریه سر می دهد

می خوابد بیدار می شود کاری می کند

غذا می خورد

از دهانش روان تا معده اش

جاری تونل های پیچ در پیچ

تا به آخر فضولات دفع می شوند

آه چه راحت شد

این هــمه کــــــار!

چــه سخت در کــار!

خــدا بیامرزد آن حیوان زبان بسته!

که اینچنین سخت در کــار بود!

آری انـــسانم آرزوست.