تبليغاتX
م. ساحل (شعری بر لب خشک دریا) -

م. ساحل (شعری بر لب خشک دریا)

شعر عریانی من بوسه ای می خواهد

در آن زمان

ستارگان سیاه بودند

در آسمان سپید تپنده و کوتاه

بعد از آن همه زمان

در خوابهای من

با روشنای روز

برپشت بام خانه مان

صدای بیدارباش

در گوشمان بیداد می کرد

شاید نه این بود و نه آن!

شاید از بادها

مــردی بزرگ

مــردی نجات دهنده

برخیزد

شاید

با بادها حکایتست

شاید که بادها....

بادند...

صحبت من و اخوان و آتشی.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 2  توسط m.sahel   |