یک لحظه خیره و مات
بیرون خزید
نگاهش
آن آشنای دنبال
تا لحظه در نهان بود
کورمال آن سالها
دنبال زندگی بود
تا آن نفس برآمد
طغیان شد آن نگاهش.
+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 1  توسط m.sahel
|
شعر عریانی من بوسه ای می خواهد
بیرون خزید
نگاهش
آن آشنای دنبال
تا لحظه در نهان بود
کورمال آن سالها
دنبال زندگی بود
تا آن نفس برآمد
طغیان شد آن نگاهش.
