تبليغاتX
م. ساحل (شعری بر لب خشک دریا)

م. ساحل (شعری بر لب خشک دریا)

شعر عریانی من بوسه ای می خواهد

بر دروازه سپید خیال بوسه می پراکنم

تا که شاید یخ های منجمد

مسخ موج و باد شود

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 11  توسط m.sahel   | 

شمع ها

یکی یکی روشن می شوند

دیگراکنون

مردمان ترسی ندارند

باور کنید

مدت هاست

که این اشک های نرم و داغ

بر شانه های سرد درخت

                    می بارند

و در انتظار صدائی

که چه کسی باید آمد

سکوت طولانی

             لب پنجره را می شکند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 22  توسط m.sahel   | 

در کنج تحمل این جادوی زندگی

پروازآرزوئی ست

بی دریغ

که بر شانه هایم روئیدنی ست

با نغمه های مرغ عشق صبور

صبح افق

در آفتاب گرم دلم

شکفتنی ست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 15  توسط m.sahel   | 

چه کسی گفت

که پاییز دلم خوشرنگ است

چه کسی با تن بیمار حال کرد

چه کسی دست فشرد

چه کسی گفت

که می اید بهار جان دل

چه کسی گفت

که من خوشحالم

منتظر باش

که می آید و آید آفتاب

سایه ی دل را کمی تر بنما.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 21  توسط m.sahel   | 

اشک پائیز چشمم گریست

و در زمستان

 قندیل بست

 قندیل جانفرسای زمان نابکار

                               شاه و شیخ و اهرمن

دردا پی درمان

         تا به گرمای دل عاشق بی بند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 20  توسط m.sahel   | 

ازین رخوت

ازین سرمای جانسوز

نفس در سینه حبس است

دلم پیداست

از اشباح نخل ها

سرم سوداست

در موج های دریا

و اندک راز آتش

در تو پیداست

تو را  هردم

شب و روزم

چشم در راهم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 20  توسط m.sahel   |