ستارگان سیاه بودند
در آسمان سپید تپنده و کوتاه
بعد از آن همه زمان
در خوابهای من
با روشنای روز
برپشت بام خانه مان
صدای بیدارباش
در گوشمان بیداد می کرد
شاید نه این بود و نه آن!
شاید از بادها
مــردی بزرگ
مــردی نجات دهنده
برخیزد
شاید
با بادها حکایتست
شاید که بادها....
بادند...
صحبت من و اخوان و آتشی.